تبلیغات
دختر آفتاب - باز باران یادم آرد...
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

باز باران  با ترانه  میخورد بر بام خانه

یادم آمد کربلا را دشت پر شور وبلا را

گردش یک شور و بلارا  گردش یک ظهر غمگین

گرم وخونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه هارا

باصدای گریه های کودکانه و ندرین صحرای سوزان

میدود طفلی سه ساله  پر زناله دلشکسته پای خسته

باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل آخ باران

کی بباری بر تن عطشان یاران تر کنند ازگلو راه آه باران

آه باران آه باران

http://marbach.mihanblog.com/


نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1390 ساعت 06:05 ب.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت