تبلیغات
دختر آفتاب - آن روز اشک نالد از آن استماع سرخ...
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

گیرد دلم بهانه ی آن ارتفاع سرخ

خورشید چون طلوع کند با شعاع سرخ

وقتی غروب گرم هوای تغزلم

شعری نزول می کند از ارتفاع سرخ

آوای سرخ می رسد از ارغنون عشق

قانون عشق می کشم در سماع سرخ

آنجا تو را ز بی خبری با خبر کنند

خونین بود نهایت این اطلاع سرخ

ترکیب خون و عشق و تمنا شهادت است

ثبت است در کتاب دل این اختراع سرخ

خوناست نقد رایج بازار عاشقان

سود است در معامله با این متاع سرخ

امروز تا شفق ز فلق مرز کربلاست

بی انتهاست پهنه ی این اتساع سرخ

آنجا که شیر می خورد از تیر کودکی

سیراب تا ابد شود از آن رضاع سرخ

آنجا گرفت بوسه ز معشوق عاشقی

خونی بود هنوز لبش زان وداع سرخ

جمعند گرد شاه ولایت حسینیان

بوی بهشت آید از آن اجتماع سرخ

هرگز نداد تن به مذلت ببین هنوز

بر نیزه است پاسخ آن امتناع سرخ

می آید از سراچه ی خورشید لشکری

عالم چه سبز می شود از این نزاع سرخ

می آید آن که بیرق سرخی است در کفش

خیزند در پی اش شهدا از بقاع سرخ

آن روز امام روضه ی عباس سر دهد

آن روز اشک نالد از آن استماع سرخ...

حسن بیاتانی


نوشته شده در شنبه 5 آذر 1390 ساعت 07:56 ب.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت