تبلیغات
دختر آفتاب - افکار خط خطی مولوی...
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

چون کسی را خار در پایش خلد

پای خود را بر سر زانو نهد

وز سر سوزن همی جوید سرش

ور نیابد می کند با لب ترش

خار در پا شد چنین دشوار یاب

خار در دل چون بود واده جواب

خار دل را گر بدیدی هر خسی

دست کی بودی غمان را بر کسی

کس به زیر دم خر خاری نهد

خر نداند دفع آن ور می جهد

خر ز بهر دفع خار از سوز و درد

جفته می انداخت صد جا زخم کرد

بر جهد آن خار محکم تر کند

عاقلی باید که خار را بر کند ...

مولوی عاششششششششقتم


نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1390 ساعت 10:33 ب.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت