تبلیغات
دختر آفتاب - امشب
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

امشب که عشق مرا کرده مبتلای تو
کو آن پری که بال زنم در هوای تو

امشب که بغض پنجه زده در گلوی من
ماندم به خویش گریه کنم یا برای تو

امشب ز خاک غنچه و گل سرمه میکنم
شاید گلی بر آمده از جای پای تو

دردم نهفته ام از طبیبان بدان امید
تا سر نهم به سینه ی درد آشنای تو

با درد تو خجل از درد جانی ام
جان نیست قابلی که دهم رو نمای تو

امشب به خانه ی دل تنگم سری بزن
تا جان دهم به رسم شب پاگشای تو

از سنگ و خاک ناله ی واغربتا رسد
امشب شده زمین و زمان هم نوای تو

سجاده گو که پهن کنم در کدام افق؟
تا در نماز خویش کنم اقتدای تو

صد گوسوند و گاو چون قربانیت شوند
بل هم اضل منم چو نگردم فدای تو

صد بار عهد خویش شکستم ولی هنوز
دارم طمع دوباره به مهر و وفای تو

گفتم ز چیست اشک نیوفتاده از نظر؟
گفتا نرفته هنوز رنگ از حنای تو

 


نوشته شده در یکشنبه 17 مهر 1390 ساعت 11:39 ق.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت