تبلیغات
دختر آفتاب - افکار خط خطیم
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

سلام بچه ها این قسمت از پستم صحبت با کسایی هستش که فکر می کنن به اصطلاح خیلی عاشقن و خودشونو عاشق مینامن یا می گن شکست عشقی خوردن و از این چیزا دیگه...

دوستای من می خواستم اینم بدونید که چند سال پیش تو همین مملکت خودمون چه دختر پسرای نامزد یا ازدواج کرده یا نشون کرده ای که از هم دور شدن...عشقشون پرواز کرد و تنهاشون گذاشت ...اما دختره یه بارم ناشکری نکرد...

به نظرتون چرا ...چرا اونا با اینکه عاشق هم بودن راضی به رضای خدا بودن و دختره اجازه میداد عشقش بره جبهه با اینکه میدونس ممکنه که دیگه نبینتش و شهید شه...

میدونید چرا... چون نمیخواستن کسی بهشون سلطه داشته باشه و کار طبق خواسته ی اونا پیش بره...

ولی حالا چی ...ما جوونای حالا دقیقا اون کاری رو می کنیم که دشمنامون می خوان...

وااااااااااای اگه شهیدا الان تو این زمون بودن به ما چی میگفتن... با چه رویی میتونستیم نگاشون کنیم...؟؟؟

میدونستید چرا اونا میخوان که ما اینجوری باشیم؟؟؟چون ملتی که جووناش پای هیچ ویسن از ریشه بی ارزشن...

میشه راحت بهش سلطه پیدا کرد... میگید نه؟؟؟؟؟؟؟.....

وقتی یه دخمل خانومی از ساعت پنج شیش صبح پا میشه برای آرایش صورتش که ساعت هشت میخواد بره دانشگاه این پای هیچ وایسادن نیست...

بعضیا هدفشون از دانشگاه رفتن درس نیس چیز دیگس ...ها..؟؟

خوب حالا همون دخمل خانم اگه بلند میشد نمازشو میخوند درساشو میخوند تا ساعت هشت بهتر بود یا اونی که واسه بیمار کردن دل پسرای دانشگاهشون خودشو رنگ آمیزی میکنه و شبیه دستمال کاغذی در میاره و باعث میشه فکر پسرا هم مشغول بشه و از درس و پیشرفتشون بمونن؟؟؟؟

حالا فهمیدید چرا دشمن اینهمه فعالیت های مختلف میکنه تا کشور ما از دینو ایمانش دور بشه...؟؟؟

لطفا نظرتونو درباره این پست بدید نظر شما خیلی برای من ارزشمنده... و بگید که بیشتر تو پستم درباره چی بنوسم

ممنون...


نوشته شده در جمعه 6 آبان 1390 ساعت 12:19 ب.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت