تبلیغات
دختر آفتاب - آخر عاقبت جسم همه ی ما
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

آخر عاقبت همه ی ما

میبینید چقدر راحت آقای ازرائیل خان جونمونو میگیره و همه ی داشته ها و همه ی آرزوهایی که داشتیم تا بهشون برسیم از بین میره...به این راحتی...

راستی وقتی میزارنمون تو خاک چه احساسی داریم؟؟؟من که از سوکس خیییییییییلی میترسم .شما چی حالا مابقی بماند ولی واقعا یه لحظه بیایم احساس کنیم که مردیم ...

تا حالا تجربه کردید؟؟؟ما خیلی چیزارو قبول داریم ولی باور قلبی نداریم . اگه به ما بگن یه شب تا صبح با یه مرده تو یه اتاق باشیم هرگز قبول نمیکنیم با این که میدونیم کاری نمیکنه...ولی یه مرده شوره یهو دیدی زنگ زد و به خانومش گفت خانوم من خیلی خستم امشبو همینجا میخوابم... آره ما قبول داریم خیلی چیزارو ولی باور قلبی نداریم...

بیاید باور قلبیمونو قوی کنیم تا کی میخوایم خودمونو به نفهمی بزنیم ...بیاید با خودمون رو راست باشیم...
تا حالا فکر کردی خدا کجای زندگیت قرار داره؟؟؟


نوشته شده در یکشنبه 1 آبان 1390 ساعت 09:46 ب.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت