تبلیغات
دختر آفتاب - آیا به همین زودی باید پلاک های غبار گرفته مفقود الجسد هایمان از گردن غیرت فرو افتد؟؟؟
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

شما را به خدا به یاد شهدا باشیم ...

کوله پشتی ها بر زمین مانده ...

خالیست اما آیا سنگینی آن را بر دوش حس نمیکنی ...  ؟؟؟!!!

 

قرنهاست زمین انتظار مردانی اینچنین را میکشد تا بیایند و کربلای ایران را عاشقانه بسازند و زمینه ساز ظهور باشند ...

 آن مردان آمدند و رفتند فقط من و تو جا ماندیم و از جریان چیزی نفهمیدیم ...

 آیا پس از سالها وقت آن نرسیده که به خود آییم ؟؟؟

 


نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن 1390 ساعت 11:30 ق.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت