تبلیغات
دختر آفتاب - نگشود ار در این خانه به رویم نگشوددست بر صحنه این صحن و سرا هست که هست...
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

یار اگر در پی آزار و جفا هست که هست

همچنان طالب رویش دل ما هست که هست

شاه اگر در نظرش حال گدا نیست که نیست

دلربا باشد بی مهر و وفا هست که هست

کام ما را ز لبش با دگران داد که داد

لب ما تشنه آن آب بقا هست که هست

نگشود ار در این خانه به رویم نگشود

دست بر صحنه این صحن و سرا هست که هست

رد پایش چو ببینی به رهی نیست که نیست

حضرتش لیک ندانیم کجا هست که هست

درد من گر همه از نسخه او بود که بود

باز از آن نسخه صد امید شفا هست که هست

مرغ دل بال گشود و ز پی اش رفت که رفت

بام منزلگهش آن سوی فنا هست که هست

گر نداد از تو نشان باد صبا دوش نداد

عطر تو در نفس باد صبا هست که هست

طعنه گو عیب من سوخته دل گفت که گفت

به کسی چه دل تو با رقبا هست که هست

اشک را هجر تو انداخت ز هر چشم انداخت

باز در چشم ز هجران شما هست که هست...


نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390 ساعت 10:35 ق.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت