تبلیغات
دختر آفتاب - به خلاف رو سیاهی شده مبتلایت این دل.
دختر آفتاب

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام من غفلت بود بیدار شدم به خواب دیدم خود را

چو به بارگاه یاران برسی صبا خدا را
به امام ما فراوان برسان سلام ما را

برسانش از غریبان تو پیام آشنایی
که کسی نمیشناسد چو غریب آشنا را

خبر از شکسته بالان به طبیب خستگان ده
که ز خاک آستانش طلبم فقط شفا را

زده آه عاشقانت شرری در آسمان ها 
ز فراق میشمارم همه شب ستاره ها را

چه شود اگر بگویی به غلام خانه زادی
ز کجا نشانه جوید ره خانه ی شما را

دل ما به درگه تو به امید ها نشسته
تو نه آن شهی که هرگز نکند نظر گدا را

به جز از نگاه رویت به چه کار آیدم چشم؟
تو بگو که از که پرسم که نظر کنم کجا را؟

نه به ما رخی نماییی نه بگویی ام کجایی
چه کنم به دل نگیری تو گناه ما نگارا؟

تو اگر ز قلب سنگم دل بس شکسته داری
بنگر کنون به اشکم که شکسته سنگ خارا

به خلاف رو سیاهی شده مبتلایت این دل
چه کنند رو سیاهان دل تنگ مبتلا را

تو بیا که در دو عالم به خدا کسی نداند
که کجا و کی مروت که کجا و کی مدارا

سحرم به گوش آمد که اگرچه بی نشان است
تو ولی بگرد با اشک شب جمعه کربلا را


نوشته شده در شنبه 1 بهمن 1390 ساعت 02:49 ب.ظ توسط دختر آفتاب نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت